ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
187
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) دختران طلحه نقل مىكرد كه مىگفتهاند * پدرمان در جنگ احد بيست و چهار زخم برداشت ، از جمله سرش شكافى چهار سويه برداشته بود و رگ پايش قطع و انگشتش فلج شد و ديگر زخمها در جاهاى ديگر بدنش بود . او بى حال شده بود ، ولى همين كه دندانهاى پيامبر ( ص ) شكست و چهرهء آن حضرت مجروح گشت و آن وجود مقدس بى حال شدند ، طلحه ايشان را به دوش كشيد و به پشت جبهه رفت و در همان حال هر يك از مشركان جلو مىآمدند با آنان جنگ مىكرد تا موفق شد پيامبر ( ص ) را به درهاى در كوه برساند . موسى بن اسماعيل از عبد الله بن مبارك ، از اسحاق بن يحيى بن طلحه ، از قول عمويش عيسى بن طلحة ، از عايشه همسر پيامبر ( ص ) نقل مىكند * ابو بكر مىگفته است : من همراه نخستين گروه بودم كه در جنگ احد پس از مجروح شدن پيامبر ( ص ) خود را به ايشان رسانديم . پيامبر ( ص ) فرمود : مواظب اين دوست خود باشيد و منظورشان طلحه بود كه خونريزى داشت . ابو بكر مىگويد : در عين حال كسى توجهى به طلحه نكرد و همگى متوجه رسول خدا بوديم . اسحاق بن يحيى و موسى بن طلحه نقل مىكنند * طلحه در جنگ احد هفتاد و پنج يا سى و هفت زخم برداشت ، از جمله پيشانيش شكافى چهار سويه برداشته بود و رگ پايش قطع و انگشت كنار انگشت ابهام او فلج شده بود . عبد الله بن مبارك و محمد بن اسحاق از يحيى بن عباد ، از پدرش ، از جدش ، از زبير نقل مىكند كه مىگفته است * شنيدم پيامبر ( ص ) فرمود : بهشت بر طلحه واجب شده است . سعيد بن منصور از صالح بن موسى ، از معاوية بن اسحاق ، از عايشه دختر طلحه ، از قول عايشه همسر پيامبر ( ص ) نقل مىكند كه مىگفته است * من گوشهء حجرة خود نشسته بودم و اصحاب هم همراه پيامبر ( ص ) بودند و ميان من و ايشان پردهاى آويخته بود ، طلحه آمد و رسول خدا فرمود : هر كس خوشحال مىشود از اينكه به مردى كه شهيد شده و مرگش فرا رسيده در عين حال روى زمين راه مىرود بنگرد ، به طلحه نگاه كند . عمرو بن عاصم كلابى از اسحاق بن يحيى بن طلحه ، از موسى بن طلحة نقل مىكند كه مىگفته است * پيش معاويه رفتم ، گفت : آيا به تو مژدهاى بدهم ؟ گفتم : آرى . گفت : شنيدم رسول خدا ( ص ) مىفرمود : طلحه از كسانى است كه به عهد خود وفا كرده است [ در راه خدا از جان گذشته است ] . ابو الوليد هشام طيالسى از ابو عوانه ، از حصين ، از عبيد الله بن عبد الله بن عتبه نقل